متخصص ارتودنسیclose
منتخب مطالب گروه مدیریت رسانه در تلگرام




ارسال پاسخ
تعداد بازدید 4696
نویسنده پیام
sedigh آفلاین

مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
منتخب مطالب گروه مدیریت رسانه در تلگرام
درود بر همه دوستان و اعضای محترم مدیریت رسانه ای از طریق این بخش شما میتوانید گزیده ای از مطالب خواندنی، مفید و کاربردی اعضای گروه های مدیریت رسانه در شبکه اجتماعی تلگرام را مشاهده و مطالعه نمایید.در ضمن علاقمندان می توانند مطالب خوب و مناسب خود را نیز برای استفاده سایر دوستان رسانه ای در این بخش قرار دهند.(لازم به توضیح است مسئولیت صحت و سقم مطالب منتشر شده در این بخش بعهده ما نبوده و تلاش بر این است که اکثر مطالب با ذکر منابع درج شوند.)

دوشنبه 29 تیر 1394 - 09:42
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
هنجارهای اجتماعی در شبکه های اجتماعی مجازی را جدی بگیریم
-اگر در دنیای واقعی با کسی روابط رسمی دارید در تلگرام هم با او رسمی باشید. اگر در دنیای واقعی او را "خانم" یا "آقای" خطاب می کنید نمی شود بدون هیچ زمینه یا اتفاق خاصی، در تلگرام او را عزیزم، جون، فدات و غیره خطاب کنید.
-فرض را بر آن بگذارید که افراد به طور عادی همیشه آنلاین هستند. آدم ها معمولا سیم تلفن را از برق نمی کشند. پس توجه داشته باشید که چه ساعتی از شبانه روز دارید برای کسی پیام می فرستید.
-گاهی اوقات نوشتن بهتر از بکار بردن نشانه ها(استیکرها) است. مثلا این پیام که" الان من خیلی خوشحالم" در مقایسه با " 😊 " اثر گذار تر است. اینطور نیست؟
-گاهی اوقات در گروهها، دو نفر در مورد موضوعی صحبت می کنند که صرفا موضوعی بین خود آنهاست. دلیلی ندارد که سایر اعضای گروه هم شاهد این این گفتگو باشند.
-همینکه از خبر یا مطلبی خوشتان آمد فورا آنرا برای دیگران ارسال نکنید. قبل از ارسال از خودتان سوال کنید آیا این خبر حقیقت دارد؟ بدانید هر پیام مانند یک قطره باران است و با ارسال هر کاربر، در نهایت می تواند سیل شود.
-مبنای ما آن نباشد که روابط واقعی مان با افراد را به روابط مجازی و تلگرامی سوق و کاهش دهیم. این کار در بلند مدت روابط اجتماعی را نابود می کند. مبنای مان این باشد که روابط مجازی را به روابط واقعی تبدیل کنیم.
-باور کنید اعتیاد به شبکه های اجتماعی مشکلی واقعی است. اگر تاکنون عضو خانواده تان به شما درباره اعتیادتان چیزی نگفته؛ یا خودش هم مثل شما معتاد شده (: یا با خودش می گوید صبر کنم شاید التهاب و گرمای کار با گوشی هوشمند از سرش بپرد.
-در ایران شبکه های اجتماعی موبایلی عمدتا برای به اشتراک گذاشتن پیام های عمومی و غیر شخصی نظیر جملات حکیمانه، اخطارها، پیشنهادها، جوک ها، طنزهای سیاسی و اموری درباره سبک زندگی بکار می روند. پس پیام شخصی مهمی برای شما نرسیده است. لزومی ندارد که هر چند دقیقه به صفحه نمایش گوشی نگاه کنید.
- لطفا گوشی تان را با خودتان به رختخواب و حمام نبرید. بگذارید حمام و رختخواب تنها جاهایی باشند که هنوز به اشغال گوشی هایمان درنیامده اند.
-در ارتباطات، صدا در مقایسه با کلمه به واقعیت نزدیک تر است. برای احوالپرسی با دیگران، حتی الامکان صدایتان را ضبط کنید و برای دیگران بفرستید. این کار از ارسال پیام نوشتاری بهتر است. البته اگر به او زنگ بزنید خیلی بهتر است.
-درست است که مغز ما گنجایش بسیاری دارد. ولی گاهی اوقات بد نیست از خودمان سوال کنیم " این حجم از اطلاعات و اخبار دریافتی به چه کار من خواهد آمد؟" شما در روز چند کیلومتر انگشت اشاره یا شصت¬تان را روی صفحه نمایش گوشی¬تان سُر می¬دهید؟ آیا واقعا شما در روز به چند کیلومتر اطلاعات نیاز دارید؟! گاهی از خودتان سوال کنید: مگر من فعال یا مفسر سیاسی هستم که اینقدر پیام های سیاسی می خوانم؟ مگر من شاعر؛ متخصص دکوراسیون؛ فوتبالیست، طراح مد و ...هستم که اینقدر در این خصوص می خوانم؟پس گاهی اوقات لازم است که انگشت¬تان را خیلی تند روی صفحه گوشی سُر بدهید. خیلی تند، بدون اینکه مطالب را بخوانید.-برایتان خودِ پیام مهم است یا فرستنده پیام؟ دوست من پیام را نخوانده؛ علامت لایک ارسال نکنید. وقتی پیام را می خوانید و با آن مخالف هستید مخالفت خود را ابراز کنید.
-زمانی کسی را به گروهی اد(اضافه) کنید که قبلا نظر مثبت او را درباره پیوستن به گروه دریافت کرده باشید.
-وقتی عضوی گروه را ترک می کند از دست او ناراحت نشوید. هر کس صاحب اختیار خودش است.
-همه آدم ها به حضور فعال در شبکه های مجازی علاقه ندارند. بعضی ها فقط دوست دارند پیام ها را بخوانند. از دست آنها ناراحت نشوید.
-اگر دو یا سه نفر از اعضای گروه با شما دوست صمیمی هستند یا جزو فامیل هستند تصور نکنید که گذاشتن عکس های یادگاری مربوط به ده یا بیست سال پیش حتما آنها را ذوق زده و خوشحال می کند. ممکن است این کار باعث کدورت شود. بعد از جلب رضایت، عکس ها را در گروه به اشتراک بگذارید.-شبکه های اجتماعی موبایلی خیلی جذاب اند. ولی باور کنید هنوز رسانه ای جای کتاب را نمی گیرد. این روزها ذهن ما پر شده از جمله های فیلسوفانه و عمیقی که ما درباره شان هیچ اطلاعات جانبی نداریم. درباره همه چیز می توانیم تک¬جمله های قشنگی بگوییم. البته اگر خوب حفظ کرده باشیم!چون کتاب کم می خوانیم.-
-دنبال آن نباشید که موضوعات پیچیده هستی یا فلسفه یا اجتماع را در فضای شبکه های اجتماعی موبایلی به بحث بگذارید. تا شما استدلال¬تان را تایپ کنید طرف گفت¬و¬گوی¬تان حوصله¬اش سر رفته و درباره موضوع دیگری با فردی دیگری وارد گفتگو شده است!دکتر فردین علیخواه-جامعه شناس

دوشنبه 29 تیر 1394 - 09:51
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
مدیران تصادفی
مدیران تصادفی کسانی هستند که به یک تصادف، به پست مدیریت رسیده‌اند. برخی از این تصادف‌ها که من با آنها مواجه شده‌ام به شرح زیر است: - پدری که کارآفرین بوده و مدیر یک کسب و کار است، به صورت ناگهانی فوت یا مهاجرت می‌کند و فرزندی که تا دیروز سرگرم زندگی شخصی خود و گشت و گذار در خیابان‌ها بوده‌ است، ناگهان خود را پشت میز مدیریت می‌بیند. - مدیر ارشد یک سازمان یا شرکت به دلایل سیاسی یا اقتصادی یا شخصی، ناگهان از کار برکنار شده یا شغل خود را ترک می‌کند و یکی از مدیران میانی، بدون طی شدن فرایند رسمی و توسعه‌ی توانمندی‌ها، ناگهان میزی بزرگتر از میز قبلی خود را تصاحب می‌کند. - یک سرمایه‌گذار، سهام غالب شرکتی را می‌خرد و تصمیم می‌گیرد مدیر معتمد خود را در آن شرکت منصوب نماید. - یک مدیر در سازمان با لابی کردن و تخریب دیگران، عملاً تمام گزینه‌های دیگر را حذف کرده و مسیر را برای تصاحب پست‌های مدیریتی ارشد، تسهیل می‌کند. - فردی به دلیل داشتن تعهد بالا و اعتبار زیاد، بدون داشتن دانش و تخصص، در یک پست مدیریتی قرار می‌گیرد. مستقل از اینکه مدیران تصادفی با چه فرایندی در این موقعیت قرار می‌گیرند، ویژگی مشترک آنها این است که: در موقعیتی قرار گرفته‌اند که به آن تعلق ندارند… من در جلسات مشاوره، با مدیران زیادی برخورد کرده‌ام که از «مدیران تصادفی هم‌رده» یا «مدیران تصادفی زیردست» یا «ارشد» شکایت می‌کنند. مستقل از تاریخچه و جنس این مدیران، بر اساس آنچه تا کنون دیده و شنیده‌ام، رفتارهای زیر در میان مدیران تصادفی، زیاد دیده می‌شوند (الزاماً نه همه‌ی آنها): ۱) مدیران تصادفی، بیشتر کارکنان سازمان را «تهدید» می‌دانند و همواره احساس می‌کنند همه در صدد هستند جایگاه آنها را تصاحب کنند. ۲) مدیران تصادفی، تصمیم‌های پراکنده‌ می‌گیرند و روند یکسانی در تصمیم‌های آنها مشاهده نمی‌شود. گاه برای یک بخش به طرز گسترده‌ای هزینه می‌کنند و گاه برای مدت طولانی، سرمایه‌گذاری برای یک واحد را فراموش می‌کنند. ۳) مدیران تصادفی، بسیار دهن بین هستند. از آنجا که آنها تخصصی در حوزه‌ی مدیریت خود ندارند، معمولاً نظرشان، نظر آخرین فردی است که از اتاقشان خارج شده است. ۴) مدیران تصادفی، تصمیم‌های تکانشی می‌گیرند. به سادگی افراد را جذب یا اخراج کرده و گاه به سادگی ارتقاء یا تضعیف می‌کنند. آنها استراتژی بلندمدت ندارند و تصمیم‌های آنها غیر قابل پیش‌بینی است. ۵) مدیران تصادفی، به نظام جاسوسی بسیار علاقمند هستند. آنها ترجیح می‌دهند هر یک از کارمندان، مدام اطلاعاتی از سایر کارمندان را برای آنها افشا کنند و حتی حاضرند سازمان را چاق‌تر کنند تا مطمئن باشند به ازاء هر کارمند، یک ناظر وجود دارد. ۶) مدیران تصادفی، معیار انتخاب اطرافیان خود را «وفاداری» می‌دانند و نه «تخصص». چرا که وجود نیروی متخصص، وجود آنها را زیر سوال می‌برد اما وجود متعهدان بی‌تخصص، می‌تواند چتر حمایتی مطمئن برای آنها باشد. ۷) مدیران تصادفی، تشنه‌ی عنوان، مدرک، تقدیرنامه و … هستند و هزینه‌های جدی برای خریداری این نوع اسناد پرداخت می‌کنند. ۸) مدیران تصادفی، سازمان را محل تفریح می‌دانند و نه محل کسب و کار. به همین دلیل گاه کارمندانی را در اطرافشان می‌بینی که هرگز نمی‌توانی توانمندی خاصی در آنها یافته و یا دلیل خاصی برای حضور آنها بیابی. ۹) مدیران تصادفی از کارکنان رده پایین‌تر فاصله گرفته و خود را ایزوله می‌کنند. چون درک چندانی از وضعیت سازمان، مشکلات، دغدغه‌ها و … ندارند و عملاً زبان مشترکی بین آنها و کارکنان وجود ندارد. ۱۰) مدیران تصادفی از جلسات متعدد استقبال می‌کنند. در جلسه‌های میان کارکنان، می‌توانند لغت‌های جدید بیاموزند و تا حدی با کار آشنا شوند و جملاتی را در حافظه‌ی خود،‌ برای استفاده‌های آتی و توبیخ سایر کارکنان ثبت کنند… ۱۱) مدیران تصادفی، کارکنان خود را فقط در زمانی که نیازمند آنها هستند، «می‌بینند». گاه کارمندی ماه‌ها در محل کار دیده نمی‌شود. برای یک جلسه یا یک پروژه صدا زده می‌شود و به محض اینکه کار مدیر با او تمام شد به فراموشی سپرده می‌شود. جالب اینجاست که بسیاری از همین مدیران، انتظار اولشان از کارکنانشان، دیده شدن است. آنها بیش از اینکه نگران کیفیت کار، خروجی یک جلسه یا سود سازمان باشند، می‌خواهند دیده شوند. مدیران تصادفی این روزها در کشور ما رو به گسترش هم هستند. تزریق نقدینگی‌های زیاد به افراد و شرکت‌هایی با ظرفیت کم، موجب شده که از کنار هر شرکت و سازمانی که به رانت اقتصادی دسترسی دارد، ده‌ها شرکت قارچ گونه سبز شده و در راس بسیاری از این سازمان‌ها، مدیران تصادفی منصوب می‌گردند. این مدیران را نمی‌توان حذف کرد اما می‌توان به مدیریت بهتر آنها فکر کرد.

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:01
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از sedigh به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: zarei /
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
ده پیش بینی سال ۲۰۵۰
عید نوروز سال ۲۰۵۰ است، من اکنون ۵۵ ساله هستم آنقدر پیر شدم دیگه توان حرف زدن و ایستادن ندارم ۸۰ ساله بنظر مي رسم. بيماري وخيم كليه دارم، چون آب اندكي مي نوشم و ميدانم كه زمان زيادی از عمرم باقي نمانده. امروزه من يكي از پيرترين افراد جامعه هستم. به ياد دارم وقتي كودكي بودم همه چيز خيلي متفاوت بود. من از آب تني در رودخانه ها و دوش گرفتن و ماندن چند ساعتی زیر دوش حمام لذت مي بردم، امروزه با یک لیتر آب باید دوش بگیرم باید بدون استفاده از آب سرمان ر ا تمييز نگه داريم. در آن زمان ما، ماشين هایمان را با آب لوله كشي مي شستیم! امروزه بچه ها باور نمی كنند كه ما آب را اين چنين اسراف مي کردیم. من هشدارهايي را كه در آن مي گفتند آب را هدر ندهيد، به خاطر مي آورم. اما هيچ كس توجه نمي كرد و فكر مي كردیم كه آب هرگز تمام نمي شود. امروزه تمام رودخانه ها، سد ها،درياچه ها و ساير منابع آب تمام يا خشكيده اند يا آلوده شده اند. صحراهاي بزرگ جايگزين مناظر طبيعي اطراف ما شده اند. ۱۸ استان از ۳۱ استانی که در سالهای ۲۰۱۵ داشتیم الان دیگر لم یزرع و غیرقابل سکونت بوده و در تمام مناطق که وضعیت بیابانی و کویری دارند عفونت هاي گوارشي، بيماري هاي پوستي و ناراحتي هاي سيستم كليوي عامل اصلي مرگ و مير شده است. صنعت بخاطر عدم تامین آب مورد نیاز نیمه تعطیل شده و بيكاري چشمگير بوده،كارخانجات تصفيه آب كه آب قابل شرب از فاضلاب و آب های آلوده توليد مي كنند، مراكزاصلي اشتغال شده اند. هرج و مرج و حمله براي تهیه آب در خيابان ها رواج يافته و امري عادي شده بیشتر تنش های بین المللی بر سر منابع آب هست. سرانه آب ما زیر ۳۰۰ مترمکعب در سال رسیده که در سال ۲۰۱۴ درحدود ۱۷۰۰ متر مکعب بود. هشتاد درصد غذاي انسان ها در روز از مواد مصنوعي تهيه مي شود و میوه ها گلخانه ای هستند. در گذشته مقدار آب توصيه شده براي شرب هر ۸ فرد ليوان آب بود،امروزه من فقط یک ليوان آب مینوشم. لباس ها اکثرا جهت سرفه جوی در مصرف آب يكبار مصرف مي باشند، كه آن هم باعث افزايش مقدار زباله ها شده است. ما مجبوريم ازسپتيك تانك ها برای فاضلاب استفاده كنيم چون سيستم هاي تصفيه فا ضلاب شهری به دليل كمبود آب كار نمي كنند.مقاومت بدني انسان ها نيز تحليل رفته است و چين و چروك ناشي از كم آبي در پوست انسان ها زياد شده است، بسياري از بچه ها با عقب ماندگي و جهش هاي ژني بعلت آلودگی آب و موادغذایی متولد مي شوند. WHO این موضوع را به ایران در سال ۲۰۰۷ بعد از مطاله دشت خوزستان و در سال ۲۰۱۰ بعد از خشکی هامون هشدار داده و در سال ۲۰۱۵ نیز در مسئله خشکی دریاچه ارومیه اخطار مجدد داده شده که مردم و دولت مردان اعتنایی به هشدارهای جهانی نداند، بطوریکه یک مسئله ساده سیاسی انتخاباتی را میلیون ها بار مهمتر از این دانستند شبکه های ارتباطی مشغول سیاسی کاری و سیاست بازی بودند که نتیجه آن امروزه موجب تنش آبی با کشور های همسایه زیاد هست. تمام اکوسیستم های آبی از بین رفته است. نفس کشیدن مشکل شده هوا آلوده توده هوای گردو خاکی بیداد میکند. بیماریهای تنفسی زیاد شده، مراتع و جنگل ها نابود شده یا در حال نابودی هستند. احساس گناه مي كنم، چون من به نسلي تعلق دارم كه ويراني محيط زيست را سبب شد ه و يا حد اقل به توصيه هاي صرفه جويي آب توجهي نكرديم. و امروزه فرزندان ما بهاي بسيار سنگيني ر ا براي آن پرداخت مي كنند. صادقانه بگويم مردم اشتياق و امیدی براي زندگی ندارند و مهمتر از همه تخريب محيط زيست به نقطه غير قابل برگشتي رسيده است . آه كه چقدر دلم مي خواهد كه برگردم و مردم آن زمان را مجبور كنم كه اين موضوع را بفهمند كه هنوز فرصتي براي حفظ سرزمین مان و كره زیستمان زمين داشتيم. با اين دل نوشته من مي خواهم وجدان شما و تمام مسئولین را در خصوص منابع طبيعي بيدار كنم . اين يك شوخی نيست، امروزه اين واقعيت زندگي ماست بنابراين كاري براي فرزاندانتان انجام دهيد و زندگي را به ميراث بگذاريد و حق زندگی را از آیندگان دریغ نکنیم. .

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:04
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
💥رموز مدیریت موفق 
1. اصل ‌( سه میم) در مدیریت این است : ( محبت ) ، ( ملاحظه ) و ( متانت ) . .با همه مؤدب باشید . 2. احترام نشانه اصلی یک مدیر قابل است . میزان احترامی که کارکنان به مدیرشان می گذارند نشانه میزان قابلیت اوست . 3. ارزش قول هر کسی بستگی به میزان ارزشی دارد که خودش برای حرفش قائل است . 4. مدیران برتر در فکر کردن و حرف زدن معیارهای بالاتری دارند . باید بهترین باشید . 5. مدام میزان توقعتان را از خودتان افزایش دهید . امروز چطور می توانید بهتر و بیشتر به مشتری هایتان خدمت کنید ؟ 6. در بین مهارت های ضروری ، مهارتی که در آن از بقیه ضعیف تر هستید تعیین کننده میزان توانایی شما در انجام کار است . 7. چه عاملی سرعت شما را در راه رسیدن به هدف هایتان کند کرده است ؟ چطور می توانید این محدودیت را از بین ببرید یا تأثیرش را کمتر کنید ؟ 8. کار بعدی شما چیست ؟ برای اینکه در این کار عملکرد عالی داشته باشید به چه دانش و مهارت هایی نیاز دارید ؟ 9. کار کردن با کامپیوتر را یاد بگیرید . برای بالا بردن مهارت هایتان از تکنولوژی استفاده کنید . 10. (( بهترین راه برای پیش بینی آینده این است که خودمان آن را بسازیم . )) مایکل کامی ، متخصص برنامه ریزی استراتژیک 11. کسانی که به آینده فکر نمی کنند نمی توانند آینده ای داشته باشند . 12. آنچه شما را به موقعیت کنونی رسانده برای حفظ آن کافی نیست . 13. برای اینکه درآمد بیشتری داشته باشید باید بیشتر یاد بگیرید . 14. شما می توانید برای رسیدن به هر هدفی که مشخص می کنید هر چیزی را که لازم است یاد بگیرید . 5 در عمل هیچ هدفی وجود ندارد که رسیدن به آن غیر ممکن باشد به شرط اینکه با تمام وجود خواستار رسیدن به آن باشید ، به اندازه کافی برای آن وقت بگذارید و برای رسیدن به آن به اندازه کافی تلاش کنید . 16. (( انضباط فردی توانایی وادار کردن خودتان به انجام کاری که باید در زمان معینی انجام بدهید ، چه مایل به انجام آن کار باشید و چه نباشید . )) البرت هوبارد ، نویسنده و سخنران 17. مدیران واقعی تمام تمرکز و توجه خودشان را روی یک چیز معطوف می کنند : مهمترین کار . و تا آن تمام نشود ، سراغ کار دیگری نمی روند . 18. کارها را ساده کنید ، با هم ادغام کنید و آنهایی را که لازم نیست حذف کنید . مدام در حال سازمان دهی مجدد کارها باشید . 19. مدیران با تهییج خود از احساسات کارکنان استفاده می کنند . 20. مدیریت ، بیشتر یعنی که هستید تا اینکه چه می کنید . 21. (( اگر با خویشتن خویش صادق باشی ، آنگاه همان گونه که روز لاجرم از پی شب فرا می رسد ، با دیگران نیز صادق خواهی بود . )) شکسپیر 22. صداقت با ارزش ترین و محترم ترین ویژگی یک مدیر است . همیشه به حرف هایتان عمل کنید . 23. نشانه شخصیت قوی ادامه حرکت به سوی هدف با اراده استوار است پس از فرو نشستن احساسات پرشور اولیه . 24. مدام از خودتان بپرسید : (( اگر همه در سازمان مثل من کار کنند عاقبت سازمان چه می شود ؟ )) 25. عمل گرایی نشانه یک مدیر برجسته است . 26. تحت فرماندهی یک ژنرال خوب ، هیچ سرباز بدی وجود نخواهد داشت . 27. مدیر کسی است که می تواند نتایج مطلوب را به دست آورد و رهبر کسی است که توانایی پیش بینی آینده را دارد . 28. وظیفه یک رهبر تضمین عملکرد عالی در کار مورد نظر است . 29. وظیفه شما به عنوان یک مدیر این است که آفریننده شرایط و موقعیت ها باشید نه آفریده آنها . 30. اراده کنید که همیشه به وجود آورنده تحولات باشید نه قربانی تغییرات . مدیران برتر در فکر کردن و حرف زدن معیارهای بالاتری دارند . باید بهترین باشید.

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:06
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
💥داستان جوجه عقاب (اثر گابریل گارسیا مارکز)
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت. 🌻تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:09
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
'دروغ سفيد
دروغ سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند: در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود. روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!.... چند روز اخیر که کتابهای پاول اکمن را بیشتر و دقیق تر میخواندم جمله ای نظرم را جلب کرد: «من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ....اما دروغ سفید نابخشودنی است. این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد». بیشتر و بیشتر خواندم و دیدم راست میگوید. ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم.... اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتابخوانی خود تشویق میشوم. اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار میشوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم». اما کسی که ساعت ۱۱ بیدار میشود و به همه میگوید ساعت ۷ بیدار است، حتی وفتی دو ساعت از خواب خود کم میکند (و ۹ صبح بیدار میشود) دو گزینه برای دروغ گویی سفید پیش رو دارد: گزینه اول: همچنان به همه بگوید ساعت ۷ بیدار میشود (پس هیچ جایزه ی بیرونی برای این تلاش دریافت نمیکند و بی انگیزه میشود) گزینه دوم: از این به بعد به همه بگوید: من ساعت ۵ از خواب بیدار میشوم (و به این صورت در باتلاق دروغ سفید بیش از قبل فرو میرود و عزت نفسش نیز خدشه دار میگردد) بیایید با هم قرار بگذاریم هیچوقت دروغ سفید نگوییم.

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:12
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
بحران کمبود آب و آدرس‌‌های غلطی که به مردم می‌دهند
می‌گویند سرانه مصرف آب ایرانیان دو برابر سرانه مصرف جهان است. یک گوگل ساده انجام بدهید تا همین ادعا را با صدها تیتر مختلف در هزاران سایت فارسی زبان مشاهده کنید. حالا اگر تبلیغات هر روزه رادیو و تلویزیون را هم به این موج اضافه کنیم، آن وقت هژمونی قاطع ادعایی را بر فضای رسانه‌ای کشور مشاهده خواهیم کرد که طبیعتا تک‌تک شهروندان ناچار به پذیرش آن هستند. اما حقیقت چیز دیگری است. از ویکی‌پدیا می‌توانید فهرست سرانه مصرف «آب شیرین» (freshwater) کشورهای جهان را مشاهده کنید. (به انگلیسی+ و به فارسی+) ایران در این فهرست، با سالانه ۱۰۴۸ مترمکعب برای هر نفر، در بین ۱۶۹ کشور جهان، رتبه ۲۰ را به خود اختصاص داده. کشورهایی که در این فهرست سرانه بیشتری نسبت به ایران دارند به صورت نرمال قابل دسته‌بندی نیستند. یعنی از کشورهای عقب‌افتاده‌ای هم‌چون ترکمنستان، قزاقستان، تاجیکستان و پاکستان گرفته تا کشورهای کاملا پیشرفته‌ای همچون آمریکا، کانادا، استرالیا و پرتغال را شامل می‌شوند. بدین ترتیب، آشکارا یک جای کار لنگ می‌زند. نمودار سرانه مصرف آب نمی‌تواند ملاک مناسبی برای توسعه‌یافتگی اقتصادی یا فرهنگی کشورها باشد. اما مشکل کار در کجاست؟ در جداول ارایه شده، سرانه آب شیرین مصرفی، از مجموع آب مصرف شده در بخش «خانگی، صنعتی و کشاورزی» محاسبه شده است که در کشورهای مختلف جهان، سهم هر یک از این بخش‌ها متفاوت است. خیلی ساده می‌توان حدس زد که در کشورهای عقب‌افتاده جهان، به دلیل سیستم آب‌یاری سنتی در بخش کشاورزی، هدررفت آب در این بخش بسیار زیاد است. دوباره به نمودار مصرف جهان باز می‌گردیم و این بار کشورها را بر اساس سرانه مصرف در بخش کشاورزی فهرست می‌کنیم: این بار ایران در رده ۳۰ جهان قرار می‌گیرد اما کشورهایی که بالاتر از ما (پر مصرف‌تر از ما) هستند بدون استثنا کشورهای عقب‌افتاده جهان هستند. از سومالی، ترکمنستان، افغانستان، میان‌مار گرفته تا تاجیکستان و عراق و میان‌مار. در این فهرست، حتی یک کشور اروپایی یا آمریکایی از ایران پرمصرف‌تر نیست. پس حالا پازل کمی مشخص‌تر می‌شود. آمریکا با ۱۶۰۰ مترمکعب در سال، بیش از ۵۰ درصد سرانه ایران مصرف آب دارد، اما در ایران ۹۱درصد این مصرف در بخش کشاورزی هدر می‌رود، در حالی که در آمریکا این عدد فقط ۴۱ درصد است و در کانادا فقط به ۱۲ درصد می‌رسد! در نقطه مقابل، بخش مصرف خانگی در ایران تنها ۷ درصد از کل سرانه مصرف را به خود اختصاص داده است. از این لحاظ ما جزو ۴۰ کشور پایین جهان قرار داریم! این عدد برای اتریش ۳۵درصد، سوییس ۲۴درصد، بریتانیا ۲۲درصد، کانادا ۲۰درصد، فرانسه ۱۶درصد و آمریکا ۱۳درصد است. (در عین حال برای افغانستان و پاکستان و ترکمنستان هرکدام ۲ درصد است!) در آخرین تقسیم‌بندی، کشورهای جهان را بر اساس درصد آب مصرفی در بخش صنعت رده‌بندی می‌کنیم. اینجا جایی است که دقیقا فهرست پیشرفته‌ترین کشورهای جهان در صدر قرار می‌گیرد و ده کشور نخست جهان را بلژیک، فنلاند، لهستان، بلغارستان، بریتانیا، سوییس، فرانسه، کانادا، آلمان و نروژ تشکیل می‌دهند. آمریکا هم با ۴۶ درصد مصرف در بخش صنعت نزدیک به همین کشورها قرار دارد. طبیعتا در میان عقب‌افتاده‌ترین کشورهای جهان، افغانستان، اریتره، کامبوج و اتیوپی، صفر درصد آب خود را در بخش صنعتی مصرف می‌کنند. اما نتیجه چه می‌شود؟ تبلیغات رسانه‌ای به شهروندان ایرانی فشار وارد می‌کند که آن‌ها طرز استفاده صحیح از آب را بلد نیستند و با بی‌مبالاتی، دو برابر مصرف جهانی آب مصرف کرده و سبب خشک‌سالی در کشور شده‌اند. هرچند کسی منکر کم‌آبی بنیادین در منطقه ما نیست، اما پس از این عامل طبیعی، تمامی انگشت‌های اتهام به سوی شهروندان ایرانی اشاره رفته با این ادعای نادقیق که «مصرف آب شهروندان ایرانی دو برابر میانگین جهانی است». حالا اجازه بدهید از جداول فوق دو عدد را در هم ضرب کنیم: یکی سرانه مصرف آب، و دیگر درصد مصرف آن در بخش خانگی است. نتیجه کار میزان مصرف آب شهروندان در بخش خانگی را به ما نشان خواهد داد که در چند نمونه انتخابی من به شرح زیر است: کانادا: ۲۷۴ (متر مکعب، سرانه مصرف خانگی هر شهروند)ایسلند: ۱۹۳آمریکا: ۱۹۲مجارستان: ۱۸۷استرالیا: ۱۷۸اتریش: ۱۵۶ایتالیا: ۱۳۰نروژ: ۱۱۹سوئد: ۱۰۹روسیه: ۱۰۱فرانسه: ۸۷سوییس: ۸۳ایران: ۷۳ !!

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:16
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
اگر در مورد برخی اصطلاحات سیاسی اطلاعی ندارید این مطلب طنز خیلی می تونه کمک کنه !
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید. کمونیسم: دو گاو دارید.دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند. فاشیسم: دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد. کاپیتالیسم: دو گاو دارید.هر دوی آن ها را می دوشید.شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند. نازیسم: دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کندو هر دو گاو را می گیرد. آنارشیسم: دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند. سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید. آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید. دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید. بوروکراسی: دو گاو دارید.برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید. سازمان ملل: دو گاو دارید.فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد. ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد. رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید. متحجریسم:دو گاو دارید. زشت است گاو را بدوشید. فمینیسم: دو گاو دارید.حق ندارید گاو ماده را بدوشید. پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند. لیبرالیسم:دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:18
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
لذت‌هایتان را به زبان بیاورید،
لذت‌هایتان را به زبان بیاورید، چرا که مغز شما هوشیارانه آنها را دریافت کرده و به کار می‌برد.این نتیجه تحقیقات پرفسور سمیعی است. تحقیقات او نشان داده است که ساختار کوچک هیپوتالاموس در مغز هورمونی ترشح می کند به نام کورتیکوتروفین، این ماده وظیفه تامین انرژی لازم بدن برای مقابله با استرس، شرایط بحرانی و اضطراب را دارد.در واقع همان چیزی است که به بدن کمک می کند تا بتواند مدیریت هیجان را اداره کند. اما عمر این ماده فقط یک سال است و گاهی به صورت خودکار درمغز ترشح می شود.برای دانستن این مطلب که چه چیزهایی باعث ترشح بیشتر این ماده در برخی افراد و یا قطع و تاخیر ترشح در افراد دیگر می‌شود، پروفسور سمیعی تحقیقاتی انجام داده است.نتیجه این تحقیقات چندی پیش در سایت پروفسور سمیعی منتشر شد- نتایجی که برای علم روانشناسی بسیار جالب و بی نظیربود. بنا به دستاوردهای فوق، وقتی شما از منظره ای یا دیدن چیزی لذت می برید و از آن به صورت کلامی تعریف می کنید و یا اینکه اهل به به و چه چه کردن هستید، میزان ترشح این ماده در مغز افزایش می یابد.علاوه بر این وقتی شما یک پارچه زیبا، گلبرگ گل یا هر چیز لطیفی را لمس می‌کنید و ازآن احساس خوشایندی دارید، میزان ترشح این ماده در مغز افزایش می‌یابد.همچنین، وقتی شما دست یا کف می زنید، حتی دریک کنفرانس و یا در مهمانی و… حتی به مدت زمانی کوتاه، میزان ترشح این ماده در مغز افزایش می‌یابد.بنابراین بهتر است از هر چیز لذت بخش که می‌بینید و حس می‌کنید تعریف کنید! خوشا به حال آنانی که عادت دارند چشم‌هایشان را پر از زیبایی‌های بی‌نظیر طبیعت کنند! و نیز خوشا به حال آنانی که وقتی قرار است به افتخار کسی کف بزنند، با شور هیجان این کار را می‌کنند.باید بدانیم که رفتارها و لذت های ما چه بصری و چه لمسی همه باعث کنترل هیجانات و استرس ها در بدن می‌شوند. این گونه رفتار ها را در بدن خود ذخیره و انباشته سازید تا باعث ترشح بیشتر ماده‌های موثر مغز در آرامش شما شود.یادمان باشد از این لحظه به بعد، لذت‌هایمان را به زبا ن بیاوریم تا مغز هوشیارانه آنها را دریافت کرده و به کار برد.منبع:همشهري

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:21
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
sedigh آفلاین


مدير سايت
ارسال‌ها : 263
عضویت: 9 /5 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 41
شناسه یاهو: shah1352@yahoo.com
تشکرها : 193
تشکر شده : 52
داستان مدیریت مورچه!
داستان مورچه......... مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود. سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می کرد، متعجب بود. شیر فکر می کرد اگر مورچه می تواند بدون نظارت این همه تولید داشته باشد، به طور مسلم اگر رئیسی داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت. بنابراین شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت و به نوشتن گزارشات خوب مشهور بود، به عنوان رئیس مورچه استخدام کرد. سوسک در اولین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد. سوسک همچنین به همکاری نیاز داشت که گزارشات او را بنویسد و تایپ کند... ... سوسک بدین منظور و همچنین برای بایگانی و پاسخگویی به تلفن ها یک عنکبوت استخدام کرد. شیر از گزارش های سوسک راضی بود و از او خواست که از نمودار برای تجزیه و تحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که توسط مورچه صورت می گیرد، استفاده کند. تا شیر بتواند این نمودار ها را در گزارش به مجمع مدیران جنگل به کار برد. سوسک برای انجام امور یک کامپیوتر و پرینتر لیزری خریداری کرد... ... سوسک برای اداره واحد تکنولوژی اطلاعات یک زنبور نیز استخدام کرد. مورچه که زمانی بسیار فعال بود و در محیط کارش احساس آرامش می کرد، کاغذ بازی های اداری و جلسات متعددی که وقت او را می گرفت دوست نداشت. شیر به این نتیجه رسید که فردی را به عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می کرد، بکار گمارد. این پست به ملخ داده شد. اولین کار ملخ خریداری یک فرش و صندلی برای کارش بود. ملخ همچنین به کامپیوتر و کارمند نیاز داشت که آنها را از اداره قبلی خودش آورد تا به او در تهیه و کنترل بودجه و بهینه سازی برنامه ها کمک کند... محیطی که مورچه در آن کار می کرد، حال به مکانی فاقد شور و نشاط تبدیل شده بود. دیگر هیچ کس نمی خندید و همه غمگین و نگران بودند. در این زمان بود که ملخ شیر را قانع کرد که نیاز زیادی به مطالعات هواشناسی دارند. با مطالعه گزارش های رسیده شیر متوجه شد که تولیدات مورچه کمتر از قبل شده است. بنابراین شیر یک جغد با پرستیژ را به عنوان مشاور عالی استخدام کرد و به او ماموریت داد تا امور را بررسی کرده، مشکلات را مشخص و راه حل ارائه نماید. جغد سه ماه وقت صرف کرد و گزارشی در چند جلد تهیه نمود و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است. حدس می زنید شیر اولین کسی را که اخراج کرد که بود؟ البته مورچه ” زیرا مورچه دیگر انگیزه ای برای کار نداشت

دوشنبه 29 تیر 1394 - 10:23
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :